Login

Register

Login

Register

بهروز فروتن را می شناسید؟ شاید ابتدا اسم او برایتان آشنا نباشد. پس بگذارید این سوال را به شکل دیگری بپرسم: محصولات غذایی بهروز را که می شناسید؟!

بله! همان سس ها، ترشی ها و مرباهای خوشمزه و نام آشنا!

بهروز فروتن و همسرش بجهت مجیدی، بنیان گذاران صنایع غذایی بهروز هستند. بهروز فروتن به عنوان اولین کارآفرین نمونه کشور انتخاب شده است و سال هاست تجارب خود را در این زمینه، در اختیار دیگران می گذارد.

در این مقاله قصد داریم زندگی، شکست ها و موفقیت های ایشان را برای شما شرح بدهیم.

 

سال های اولیه زندگی بهروز فروتن

بهروز فروتن در سال ۱۳۲۴ در تهران متولد شد. او در یکی از محله های قدیمی تهران – امیریه که کمی بالاتر از میدان راه آهن است – پا به جهان گذاشت. او پنجمین و آخر فرزند خانواده بود.

زمانی که بهروز ده ساله بود، پدرش را از دست داد. پدر او رئیس بازنشسته اداره آگاهی بود. فروتن در تمام زندگی یک جمله از پدرش را آویزه گوشش کرده بود. آن جمله این است: انسان باید جوهر کار داشته باشد. در حقیقت باور و عمل به همین جمله، به بهروز فروتن کمک کرد که در سختی های بسیاری تاب آورده و راه خود را به سوی موفقیت طی کند.

پس از فوت پدر، بهروز کوچک دوران سختی را طی کرد. او کوچکترین عضو خانواده بود و حمایت و پشتیبانی پدر را در سن کمتری از دست داده بود.

او از همان سال های کودکی وارد بازار کسب و کار شد. در آن زمان با فروش محصولاتی مثل بادبادک، فانوس،‌ روروئک و تعمیر دوچرخه و همچنین کار در تعمیرگاه ‌ها،  مخارج خود را به دست می آورد. از این رو اموال پدری در زندگی و موفقیت وی چندان نقش‌آفرین نبود.

 بهروز پس از تمام کردن مدرسه، رشته مدیریت را انتخاب کرد و از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد. او سپس به تدریس مشغول شد؛ ولی به دلیل مسائل و مشکلات زیاد زندگی مجبور شد در کنار تدریس به کار پیمانکاری هم بپردازد.

مسیر موفقیت بهروز فروتن چگونه طی شد؟

بهروز فروتن هم زمان با درس و دانشگاه، تجربه کار کردن در جاهای مختلف را نیز داشت. او در کارخانه تانکر سازی، قالب سازی و همچنین مقطعی از زمان را در فنی و حرفه ای کرج گذراند. اما تدریس برای او از جایگاه بالاتری برخوردار بود و این تنها کاری بود که به آن علاقه داشت. به همین دلیل کار در آموزش و پرورش را آغاز کرد. درآمدی که از این راه به دست می آمد آنقدر کم بود که تصمیم گرفت تلاش بیشتری بکند.

روزها قبل از مدرسه برگه های تبلیغاتی تدریس خصوصی خود را  به دیوار های محل می چسباند. همچنین کارهایی مانند پیمانکاری و تأسیسات نیز در کنار معلمی داشت. او از همان کودکی یاد گرفته بود که کار کردن عار نیست!

سال ۵۶ بود که اولین شکست بزرگ را در حیطه کسب و کار و اقتصادی تجربه کرد. شرکا او را تنها گذاشتند و فروتن با کوهی از تعهدات و مشکلات مالی روبرو شد.

 

تولد صنایع غذایی بهروز

بزرگترین حامی فروتن برای شروع دوباره، همسرش بهجت مجیدی بود. فروتن می گوید در زندگی مشترک زن کارگردان است و مرد بازیگر.

ماجرای آن شروع دوباره را از زبان خود کارآفرین نمونه بخوانیم: «در آن موقعیت که در مضیقه شدید مالی قرار گرفته بودیم، جز همسرم همراه دیگری نداشتم. وجود او مایه دلگرمی بود.
در آن شرایط مجبور شدیم خانه ای را که در آن سکونت داشتیم بفروشیم و در همان خانه مستاجر شویم.
البته این موضوع باعث سرشکستگی ما نبود، چون نه تنها ناامید نبودیم، بلکه به تلاش بیشتر فکر می‌کردیم.

شاید در آن روزهای سخت از پول و سرمایه خبری نبود اما امیدوار بودم، چون هنوز سرمایه عظیم انسانی که همان ذهن خلاق و روحیه بالا بود را با خود داشتم؛ و همواره در مقابل بحران ها و موانع می توانستم از آن بهره بگیرم.
معتقد بودم نباید از سختی‌ ها سایه ای سیاه بر زندگی خود ساخت، بلکه باید از آن به عنوان یک موقعیت استثنایی بهره جست و با آن مبارزه کرد و تهدیدها را به فرصت بدل ساخت.»

او ادامه می دهد: «اولین روزهای فعالیت مان برای تهیه مواد غذایی را در آشپزخانه، با یک اجاق گاز و چند پاتیل و … شروع کردیم.
خواهر همسرم و دیگر اعضای خانواده نیز همراهمان شدند. در همان روزهای اولیه مجبور شدیم برای تهیه بعضی از وسایل و مواد خوراکی پول قرض کنیم.

با کمترین امکانات، غذاهایی مثل شله زرد و الویه و حتی ترشیجات و سس و … آماده می‌کردیم، غذاها را در کارتن می‌چیدیم، کارتن ها را داخل خودروی ژیانم می‌گذاشتم و برای مغازه ها و فروشگاه های مواد غذایی می بردم.
البته مغازه داران هم به آسانی از ما جنس نمی‌خریدند. تازه بعد از کلی خواهش و تمنا راضی می ‌شدند مواد غذایی را نسیه بگیرند و در صورت فروش آنها به ما پول بدهند.»

شکست بزرگ بعدی

بهروز فروتن دو سال بعد با اندک پس اندازش، فروش جواهرات همسرش – حتی حلقه ازدواجشان – موفق شد یک کارگاه اجاره کند. ولی درست زمانی که قرار بود پروانه بهداشت را بگیرد آنجا آتش گرفت و تمام وسایل کارگاه در آتش سوخت.

 بعضی‌ افراد به خاطر  همین آتش ‌سوزی به وی تهمت زدند که برای گرفتن پول از بیمه، خودش کارگاه را آتش زده است‌. این در حالی بود که اصلا کارگاه فروتن بیمه نبود.

در این دوران محصولاتش فروش نرفت و حتی فاسد شد .

دوران سختی برای فروتن و خانواده اش بود و به سختی مواد اولیه تهیه می کردند. تولید و توزیع محصولاتشان سود کمی برایشان داشت. البته فروتن از تمام این اتفاقات درس ها و نکات خوبی آموخت.

 

محصولات بهروز چطور توانستند در بین رقیبان قدرتمند مطرح شوند؟

بهروز فروتن به یاد می آورد که در آن سال ها در برابر محصولات بهروز مقاومت بسیاری شد؛ به طوری که از آن دوره به عنوان یک مبارزه یاد  می کند .  وی آنقدر پی‌درپی به دستگاه های مربوط مراجعه کرد که در نهایت حاضر شدند حرف‌هایش را گوش دهند. حتی چند مورد پیش آمد که از اداره بیرونش کردند و حتی اجازه ورود ندادند!

در آن زمان (دهه ۶۰) برندهایی چون یک‌ویک، چین‌چین، مهرام و … به عنوان برندهای معروف در بازار بودند و به جز آنها برندهای متفرقه بسیاری هم حضور داشتند. بهروز در شرایطی قرار داشت که اگر پافشاری نمی کرد و سریعا تصمیمش را به کرسی نمی نشاند، شاید امروز در بازار  نامی از صنایع غذایی بهروز وجود نداشت.

اگر می‌گفت برندها معروف هستند و او نمی‌تواند، قطعا موفق نمی‌شد به همین دلیل هم بود که  باور و پشتکار داشت و با تلاشش هدف خود را نهایی کرد.


بهروز فروتن خودش را چطور توصیف میکند؟

او شخصیت خود را به این شکل توصیف می کند: «آدم لجباز، یک دنده و معقول که پشتکار دارد. فقط درباره چیزی که می‌داند و پیرامون آن یقین دارد اظهار نظر می کند؛ و برای چیزی که می خواهد مصمم است.»

بهروز فروتن  تاکید دارد که مدیون کسانی است که به او ستم روا داشته‌ اند. او می گوید مدال ‌هایش، مدال‌ های رنجی است که کشیده است. وی در حال حاضر بیش از ۲۰۰ لوح و تندیس خارجی و داخلی دارد،‌ قهرمان قهرمانان صنعت غذا شده و نخستین سفیر یونیسف در ایران است. همکار سازمان استاندارد هم شده ، بیش از ۹ کنگره ملی صنایع غذایی دایر کرده و عضو شورای صنایع غذایی است. اوهمه افتخارات اجتماعی را در یک چیز می‌داند: «خودش را گم نکرده،‌ نباخته و فخر نفروخته است. فقط پشتکار داشته است و باور.»