خوشبختی

چرا بعضی آدم‌ها گاهی خوشبخت و گاهی بدبخت هستند؟

آیا همه آدم‌ها موفقیت و خوشبختی را دوست دارند؟

آیا همه دوست دارند در زندگی آرامش داشته باشند؟ شما چطور؟

دوست دارید هرروز خوشبخت‌تر از دیروز شوید؟ مطمئنید؟!

شاید در ظاهر این‌طور باشد، اما وقتی دقیق شویم می‌بینیم رفتار بیشتر مردم چیزی غیر از این را نشان می‌دهد.

اتفاقاً بالعکس، بیشتر افراد طوری عمل می‌کنند که به دنبال بهانه‌ای می‌گردند تا غصه بخورند.

برای یافتن این آدم‌ها نیازی نیست جای دوری برویم، اگر خودمان یکی از آن‌ها نباشیم، احتمالاً در اطرافیانمان کسانی هستند که بسیار

خوب و مهربان و دلسوزند، و برای غصه خوردن برنامه‌ریزی شده‌اند!

 

رفتار افرادی که برای غصه خوردن برنامه ریزی شده اند.

این افراد اگر مدتی هیچ مشکلی وجود نداشته باشد و همه‌چیز روبه‌راه و به سامان باشد نگران می‌شوند.

به دنبال مسئله‌ای می‌گردند تا برایش غصه بخورند، نگران شوند، استرس بگیرند و خود و اطرافیانشان را وارد چالش کنند.

این آدم‌ها معمولاً دوست دارند همه را با خط‌کش خود اندازه بگیرند.

یعنی اگر کسی با معیارهای آن‌ها سازگار نبود، باید خود را اصلاح کند و مطابق میل آن‌ها رفتار کند.

و اگر این‌گونه نکند آدم ناقصی است.

اگر زورشان برسد که هرجور شده او را مجبور به تغییر می‌کنند.

و اگر زورشان هم نرسد آن‌قدر با اخم و ترش‌رویی و ناراحتی و تنش، شخص مقابل را در فشار قرار می‌دهند که به هدف ضمیر ناخودآگاه

خود می‌رسند.

و هدفشان شاید واقعاً اصلاح آن شخص نباشد؛

بلکه فقط به دنبال این بوده‌اند که جو آرام و خوشبختی که داشتند را به ناآرامی بکشند.

البته تأکید می‌کنم که این قصدشان کاملاً ناآگاهانه است؛ حالا چگونه؟!

 

ناخودآگاه و ارتباطش با خوشبختی

 

فکر می‌کنم تقریباً همه ما پذیرفته‌ایم که رفتار و عملکرد ما تحت تأثیر دو بُعد شخصیتی ماست که به آن‌ها «ضمیر آگاه» و «ضمیر

ناخودآگاه» می‌گوییم.

عملکرد ما تا حدود زیادی به ناخودآگاه ما بستگی دارد.

یعنی مسائلی که باورها، عادت‌ها و نگرش ما را شکل می‌دهد.

وقتی این افراد در زندگی خصوصی‌شان کمی به آرامش می‌رسند، ناخودآگاهشان که برای غم و غصه برنامه‌ریزی شده، دست‌به‌کار

می‌شود.

با خود می‌گوید نکند ما که این‌قدر خوشیم، جایی از کارمان می‌لنگد!

پس می‌گردد و چیزی را پیدا می‌کند که برای نبودش غصه بخورد.

چون این آدم‌ها کمال‌گرا و ایدئالیست هم هستند.

و از آنجائی که ما آدم‌ها هیچ‌وقت، هیچ‌چیزی را در حالت ایده‌آلش نمی‌توانیم داشته باشیم،

یک نقصی را پیدا می‌کنند و شروع می‌کنند برایش غصه خوردن و نگران شدن و استرس گرفتن.

 منتقل کردن همه این احساسات ناجور به اطرافیان و به‌ویژه خانواده‌شان.

و اینجاست که وقتی حسابی دلخوری‌ها و ناراحتی‌های خودشان و اطرافیانشان به اوج رسید، ناخودآگاهشان کمی آرام می‌گیرد.

چون ذاتاً آدم‌های بدی نیستند و خب حتی شاید وجدان هیچ آدمی، حتی آدم‌های بد و شرور، ناراحتی عمیق خود و اطرافیانشان را

نخواهد، آگاهشان دست‌به‌کار می‌شود تا اوضاع را کمی آرام کند.

و خب تمام تلاششان را به کار می‌گیرند؛

یا از اطرافیانشان عذرخواهی می‌کنند یا از توقعاتشان پا پس می‌کشند

درهرصورتی راهی پیدا می‌کنند که شرایط را آرام کنند. و پس از مدتی تلاش به این آرامش می‌رسند.

اما خب این اوضاع آرام دیری نمی‌پاید و روز از نو، روزی از نو…

 

بسیاری از انسان‌ها زندگیشان مثل «یویو» است؛ گاهی خوشبخت، گاهی بدبخت!

 

آرامش و خوشبختی در زندگی این آدم‌ها، مثل یویو می‌ماند. گاهی خوشبخت و گاهی بدبخت‌اند.

 

این آدم‌ها برای بدبختی‌شان سقف تعیین کرده‌اند، و اتفاقاً برای خوشبختی‌شان هم سقف تعیین کرده‌اند.

برای همین به حد مشخصی از خوشبختی و آرامش که می‌رسند، حس‌گرهایشان هشدار می‌دهند که آهای فلانی بجنب کاری کن.

تا بیشتر از این‌ها بدبخت یا خوشبخت نشده‌ای، کاری کن!

این کار حالا یا باعث می‌شود کاری کنیم که از خوشبختی‌مان کم شود یا از ناراحتی‌ای که در آن قرار داریم.

اما خب این قضیه اشکالاتی دارد، اول این‌که هرلحظه امکان دارد از این دنیا برویم،

و از بد روزگار در اوضاع ناآرام باشیم که خب احتمالش کم نیست.

چراکه بیشتر سکته‌های قلبی که یک‌سوم علل مرگ ما ایرانی‌ها را در برمی‌گیرد، همین است.

دوم این‌که ناآرامی و تشنج، برخلاف آرامش و خوشبختی، خیلی قابل‌کنترل نیست،

و امکان دارد در یکی از این تنش‌ها و جروبحث‌هایی که به وجود می‌آید، در اوج عصبانیت حرفی زده شود یا کاری انجام شود

که دیگر به‌سختی بشود جبران کرد و حتی غیرقابل‌جبران باشد. و این یعنی ….

 

          شاید بتوانید کاری کنید که از یک حدی بیشتر خوشبخت نشوید،                 ولی قطعاً نمی‌توانید کاری کنید که از یک حدی بیشتر بدبخت نشوید!              

 

راهکارهای خوشبختی

 

۱- سعی کنید، به‌جای این‌که حدی برای خوشبختی خود قائل شوید، هرروز کمی پایتان را از گلیمتان درازتر کنید.

۲- سعی کنید به این فکر کنید که چطور می‌توانید از اینی که هستید، خوشبخت‌تر شوید.

۳- به‌جای اینکه در اطرافیانتان به دنبال نقص‌هایشان باشید تا بتوانید آن‌ها را کامل‌تر و ایده‌آل‌تر ببینید؛

بنشینید و به خوبی‌هایشان فکر کنید، و به چیزی که هستند.نکات مثبتشان را لیست کنید.

۴- بابت خوشبختی و آرامشی که دارید، خدا را شکر کنید.

۵- از خانواده‌تان سپاسگزار باشید.

به همسرتان، فرزندتان، پدر و مادرتان و هرکسی که در این آرامش شما سهم دارد، بگویید از تو متشکرم که آن‌قدر خوبی.

نروید بگویید اگر این کار را هم بکنی خیلی بهتر می‌شوی و من تو را بیشتر دوست خواهم داشت،

بگویید همین حالا هم تو بهترینی و از اینکه چنین همسری، فرزندی، مادری یا پدری دارم، خیلی خوشحالم.

نتیجه اینگونه رفتار کردن

اتفاقاً اگر این‌طور رفتار کنید، می‌بینید اطرافیانتان بیشتر سعی می‌کنند مطابق میل شما رفتار کنند.

نه این‌که این کارها را بکنید که آن‌ها مطابق میل شما رفتار کنند، نه؛ اینکه دورویی می‌شود.

بلکه منظورم این است که نگرشتان را تغییر دهید، دیگران را همان‌طور که هستند بپذیرید و دوستشان داشته باشید.

با هر تفاوتی که با شما و نگرش شما دارند. سعی نکنیم که خود و اعتقاداتمان را مرکز آفرینش و شاخص خوبی و بدی دیگران بدانیم؛

و معیارمان بشود اینکه هر کس به میزانی که رفتارش به اعتقادات و شاخص‌های ما نزدیک‌تر بود، پس آدم بهتری است.

به‌جای این‌که دنبال این باشیم که به دیگران بفهمانیم چکار کنند ما بیشتر دوستشان خواهیم داشت،

دنبال این باشیم که به آن‌ها بفهمانیم که چه موجودات نازنینی هستند و به آن‌ها کمک کنیم تا خودشان را بیشتر دوست بدارند.

به‌جای اینکه چشمتان را بدوزید به یک اِشکالی که فرزندتان دارد، خوبی‌های او را هم ببینید تا خوشبختی را حس کنید.

 

آیا شما هم در خود یا اطرافیانتان تجربه این مسائل را دارید؟

چه رفتاری را در برابر این مسائل بروز دادید؟ آن را حل کردید یا هنوز با آن مواجهید؟ لطفاً با ما در میان بگذارید و نظرتان را بنویسید.

 

اگر به فروش و افزایش درآمدتان علاقه دارید  مطالعه چند دقیقه ای را به شما پیشنهاد میکنم که دنیای فروش را در شما تغییر دهد.

نوبل فروش به شما آموزش می دهد که چگونه فروشنده خوبی باشید.

 

        نوبل فروش       

 

اگر می خواهید ثروتمند شوید به شما پیشنهاد میکنم از از فقر تا ثروت را مطالعه کنید.

از فقر تا ثروت به شما آموزش می دهد چگونه ثروتمند شوید.

 

       از فقر تا ثروت        

 

 

 

سخن آخر از علی درجزینی

1 پاسخ
  1. موسوى says:

    سلام
    صحبتها وحرفهاو شما عین واقعیت هستند ،من یک عمر جنگیدم که خودم و ثابت کنم ،نظر ایشون و تغییر بدم که یک زن یه انسان هست قبول دارد ولی در عمل ولی بی فایده بود ،در نظرشون زن یعنى اطاعت محض ،زن فقط در حد رختخواب و آشپزخونه ،یه امتیازهاى بدست آوردم ولی به درد زندگى م نمى خوره ،به آموزه هاى شما خدا رو شکر مى کنم که هست ،یکى از بزرگترین مشکلاتم مسایل اقتصادى هست ، ضعف مالی در صورتى که تجربه هاى زیادى دارم ولی هنوز در فقر مالی بسر میبرم . درس ها و آموزش ها شما خیلى به من کمک کردن به هر حال پولهاى که بهم میرسه را مدیریت کنم ،خدا رو شکر مى کنم که با شما آشنا شدم واین یکى را یکى از بهترین توجهات خداوند نسبت به خودم مى دونم ،آشنا شدن با شما و گروه عالی و مهربون شما اتفاقی نیست ،ممنونم که هستید

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *